نصیحتهایش مثل هندوانه سر بسته به شرط چاقو بود
یک روز به او گفتم دلم شکسته مادر بزرگ
اخم دلپذیرهمیشگی اش را به من تحویل داد و گفت
دختر جان بازی اشکنگ دارد سر شکستنگ دارد
گفتم نه نه مادر بزرگ دلم شکسته از سرم نمی گویم ...
آرام نگاهم کرد و گفت بلند شو و دوباره زندگی را بازی کن
اجازه نده کسی که دلت را شکسته از روی شکسته های تو رد شود
گفتم اگر رد شد چه ؟
گفت آنجاست که تو مُرده ای و خودت خبر نداری
و من برای همچنین مُرده ای جتی اگر نوه ام باشد یک قطره اشک نخواهم ریخت
نسرین بهجتی
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعینیا