به مادرم گفتم
اینهمه بی تابی نکن
من با همین پیراهن سپید
یک صبح دلتنگی دوباره باز خواهم گشت
و با خودم بوی نان خواهم آوردم
مثل همان روزی که به معدن رفتم و یادم رفت که به خانه بازگردم
درست مثل همان روز بساط صبحانه را بچین
و دوباره چای مرا
با وعده های سبز صبحگاهیت شیرین کن
از عروس نیامده ام لیلا بگو
از شب حنا بندانش بگو
دوباره مرا با آبرو داریت بکُش
النگوهای باریکت را به من نشان بده
و از من بپرس
پسرم تو میگویی النگوها اندازه دست لیلا جان می شود ؟
کمی خیالپردازی کن
دوباره جنگل گلستان را در شب دامادی من چراغانی کن
تا من هم برایت دل سیر تعریف کنم
برای دوباره دیدن تو و خانه ای که دوست داشتم
برای وعده های شیرین مادرانه ات
و برای دیدن عروس به چله نشسته ام
چگونه عزرائیل را ساعتی دست به سر کردم !
نسرین بهجتی
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعینیا