خرید بک لینک

دو خاطره فراموش نشدنی ازسیمین بهبهانی نازنین
یکی از خصوصیتهای بارز اخلاقی سیمین بانو ادب و تواضع و گشاده رویی او بود
سیمین بانو در مهمانی ها در مقابل هر مهمان تازه وارد ی از جا یش بلند می شد
یادم می آید در جشن رونمایی کتاب چهارم من سیمین عزیز به دلیل بیماری نتوانستند در جشن کتاب حضور داشته باشند اما نامه بسیار زیبایی با یک سبد گل برایم فرستادند که نامه در جشن قرائت شد

هفته بعد از جشن رونمایی کتابم مرا به خانه شان دعوت کردند
سیمین بانو خورش بادمجانی پخته بود که من با اینکه از آشپزی سر رشته کامل داشتم انگشت کوچکش جساب نمی شدم سیمین بانو امور آشپزی را شخصا خودشان همیشه انجام می دادند وقت ظرف شستن هر چه اصرار کردم که به ایشان کمک کنم اجازه نداد گفت نسرین جان تو مهمان منی و نباید کار کنی ... مثل قناری زیر لب ترانه خواند و ظرف شست سیمین بانو می گفت چشمانم دیگر نمی بیند فقط سایه ها را می بیند و در ادامه گفتند من بخاطر مردم و مهربانی ها و لطفشان نمی خواهم بمیرم وگرنه مرگ که ترس ندارد ... آن روز فقط محو تماشایش بودم و هیچ ....
خاطره دوم ...این عکس را به پیشنهاد پوران فرخ زاد در خانه اش گرفتم خانم فرخ زاد آهسته در گوشم گفت سیمین برای خداحافظی آمده است با او عکس یادگاری بگیر ما دیگر او را نمی بینیم !!
سیمین بانو سر زده و بدون خبر در یک روز دوشنبه به دیدار پوران فرخ زاد و یارانش آمده بود
چقدر به این عکس افتخار می کنم
یاران خوب من کجایید ؟
شب و روزتان سبز باد

برچسب: خاطره,فراموش,نشدنی,ازسیمین,بهبهانی,نازنین,نوشته,نسرین,بهجتی, نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 2:22

صفحه بندی