خرید بک لینک

مادرم دو هفته ای بود که مهمان من بود
یک روز وقت صبحانه به او گفتم مادر لطفا اینهمه آه نکش
صدای آهت از سالن خانه تا آشپزخانه می آید فرزندانم ناراحت می شوند
مادرم استکان چای اش را پس زد به چشمان من نگاه کرد و گفت
طفلک دخترک من .... آه من فقط بخاطر این است که به زودی خواهم مُرد
آه من بخاطر این است که طاقت دوری تو و نوه هایم را ندارم
خندیدیدم مثل دیوانه ها خندیدیم ... گفتم مگر مادران هم می میرند ؟
مادران اجازه ندارند بمیرند
نو اجازه مردن نداری
مادرم هفته بعد در خانه پدری ام مُرد...
بی اجازه من مُرد
روسری اش ماند و او مُرد
لیفش در حمام خانه من ماند و او مُرد
آه خدا
امشب که دلم گرفته به چه کسی زنگ بزنم
و دروغکی بگویم مادر نگران من نباش
حال من خوب خوب است

نسرین بهجتی

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 0:50

صفحه بندی