جدید ترین اشعار عاشقانه نسرین بهجتی

متن مرتبط با «شعری» در سایت جدید ترین اشعار عاشقانه نسرین بهجتی نوشته شده است

شب خوش زمستان شعری عاشقانه از دفتر سوم ترا رج به رج بافتم منتخبی از نسرین بهجتی شماره 140

  • نیلوبلاگ

    خودم را تکه تکه کردمیک تکه درون واگنی به شرق می رفتکه شاید ترا فراموش کندیک تکه با تو میان یک شب خوش زمستانمی خندید و می رقصید و ترا می نوشید و زنده می شدیک تکه درون اتوبوسی که به غرب می رفتشاید ترا ...

    ادامه مطلب
  • دختر مکران کشتی سانچی ... شعری از نسرین بهجتی بهمن 96

  • نیلوبلاگ

    دختر مکران کشتی سانچی است چشمان تو بمانم در تو می سوزم بگریزم ازتو می میرم ! نسرین بهجتی ...

    ادامه مطلب
  • شعری به زبان بلوچی از نسرین بهجتی ... رنگین کمان

  • نیلوبلاگ

    ﺗﺎﮞ ﮔﻮﮞ ﺗﺮﺍ ﮬَﻮﺭﺀِ ﮔﺎﻟﻮﺍﺭﺀَ ﮔﭗ ﺑﮧ ﺟﻨﺎﮞ ﮐﻤﻮ ﺍﻭﭘﺎﺭ ﮐﻦ ﮔﺮﻧﺪﺀُ ﮔﺮﻭﮎﺀَ ﭘﺪ ﺩْﺭﯾﻦّ ﮬﻢ ﻣﻨﯽ ﺁﺳﺘﻮنکءَ مان اِنت نسرین بهجتی تا با تو به لهجه باران حرف بزنمکمی طاقت بیاوربعد از رعد و برقرنگین کمان هم در آستین دارم ! نسرین بهجتی ...

    ادامه مطلب
  • شعری از نسرین بهجتی به زبان بلوچی و فارسی.... ناخدا کجایی

  • نیلوبلاگ

    ناھدا کجائے؟من گوشتگ اَت کہ بے ترا شہ دریاءَ تُرس آںمن گوشتگ اَت دریایی سُھرکُپ منی کارءَ نئیتاگاں تو مَہ بئےناھدا… ناھدا… ناھدامنی بوجیگ بے ترا گِلءَ نِشتءُتو نیاتک ئے توری پہ سیل کُرتنءَتو نیاتک ئے ءُ نہ زانت ئےکہ ناھُدا بازاِنتبلئے منی بے گناہءُ پاکیں دلءَتو یکیں ناھدا اِت ئےکہ ھم کَنگ اِت ئے… ھم شھواھگ ھم دریایی سُھرکُپبانُک نسرین بھجتیﻧﺎﺧﺪﺍ ﮐﺠﺎﯾﯽ ؟ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﺎﻧﻮﺱ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﻧﺒﺎﺷﯽﻧﺎﺧﺪﺍ ... ﻧﺎﺧﺪﺍ ... ﻧﺎﺧﺪﺍﮐﺸﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻧﺸﺴﺖﻭ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﺗﻮ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﯽﮐﻪ ﻧﺎﺧﺪﺍ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺳﺖﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﻝ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻭ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﻣﻦﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺎﺧﺪ...

    ادامه مطلب
  • در من هزار زن است ... شعری از نسرین بهجتی مرداد 96

  • نیلوبلاگ

    در من هزار زن استدر من هانی وفادار به شیمریددر من مارال و زینت داستان کلیدردر من آهوخانم داستان علی محمد افغانیدر من سودابه داستان بامدادخمار در من هزار زن استدر من گاهی رزا منتظمی مارمالاد عشق می سازددر من هنوز دخترک جوانی هست که رقص آتش را دوست دارددر من زنی هست به شکل مادر که در سر بالایی زندگیبه...

    ادامه مطلب
  • lمادر سخر خیز شعری از نسرین بهجتی خرداد 96

  • نیلوبلاگ

    خورشید رو می گرفتوقتی که قُمری سحر خیز هر صبح با بوی نان تازهدر درگاه خانه آفتابی می شدمادرم که دهانش باغچه ای از نعنا و ریحان بودمادرم که لهجه درختی اش را تمام پرنده ها دوست داشتند مادرم که تا صبح آسمان را ستاره دوزی می کردمادرم که یاکریم ها را از خواب بیدار می کردهر صبح با شماتتی دلپذیر به من می گفتبیدار شو دخترمیا از زخمهایت خنجر بساز یا خوب شومرگ خاموشاز زخم بستر آغاز می شود ! نسرین بهجتی 10 خرداد 96 ...

    ادامه مطلب
  • تبار تبر ... شعری از نسرین بهجتی

  • نیلوبلاگ

    آنقدر وانمود می کردی که ما به هم می آییم که حتی غریبه ها هم مرا با نام تو خطاب می کردند آنقدر وانمود می کردم که ما به هم می آییم که هیچکس باور نمی کرد تو از تبار تبری من از تبار جوانه های درختان سرنگون شده در جنگل ! ( نسرین بهجتی ) ...

    ادامه مطلب
  • با عشق تقدیم به زنان وفادار مکران ... شعری از نسرین بهجتی آبان 95

  • نیلوبلاگ

    با عشق تقدیم به زنان وفادار مکران ... سرزمین من جاشوها در قایق بدمست بر دریای ناآرام این ترانه را می خواندند کسی از ما به ساحل باز خواهد گشت که یقین دارد بادبان و فانوس دریایی و قطب نما و پری دریایی اش با تکو حریر با پندول پُر از عشق نوید آمدنش را کل می زند دربندر ! نسرین بهجتی تکو .... به معنای شال یا روسریپندول... به معنای جیب بزرگ سوزن دوزی در جلوی پیراهن سنتی زنان بلوچ ...

    ادامه مطلب
  • پاییز و میانسالی ... شعری از نسرین بهجتی

  • نیلوبلاگ

    غبار آینه را می زداییم سر بر شانه های پائیز می گذاریم چه ماجرای لطیفی است میانسالی بی ویرایش و بی دلهره ما در آینه وقتی که هر دو تا همیشه آینه دار یکدیگریم ( نسرین بهجتی ) ...

    ادامه مطلب
  • تولد ... شعری از نسرین بهجتی شهریور 94

  • نیلوبلاگ

    شیرازی در من منفجر می شود وقتی به تولد تو فکر می کنم ای صد باغ گل بهار نارنج ای سراپا خوبی آیا وقتی خدا تورا می آفرید به آرامش من فکر کرده بود ؟ ! نسرین بهجتی ...

    ادامه مطلب