برای خوشبخت بودن ... دلنوشته ای از نسرین بهجتی مرداد 96 - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 2:22
برای خوشبخت بودن گاهی باید دلخوشی ها کوچک را جدی گرفت و بخاطر سپرد ورق زدن لحظات خوش زندگی حتی اگر زمان زیادی از آن گذشته باشد آرام بخش ترین نسیم خنک صبحگاهی در سربالایی سخت زندگی است ( نسرین بهجتی )
دو خاطره فراموش نشدنی ازسیمین بهبهانی نازنین ... نوشته نسرین بهجتی - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 2:22
دو خاطره فراموش نشدنی ازسیمین بهبهانی نازنینیکی از خصوصیتهای بارز اخلاقی سیمین بانو ادب و تواضع و گشاده رویی او بودسیمین بانو در مهمانی ها در مقابل هر مهمان تازه وارد ی از جا یش بلند می شدیادم می آید در جشن رونمایی کتاب چهارم من سیمین عزیز به دلیل بیماری نتوانستند در جشن کتاب حضور داشته باشند اما نا...
وفاداری دلنوشته ای از نسرین بهجتی مرداد 96 - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 2:22
وفاداری هدیه گرانبهایی است که آدمهای ارزان از آن چیزی نمی فهمند آنها وفاداری تو را پای نداشتن فرصت های دو باره تو می گذارند گاهی باید در آینه به خطوط صبوری زیر چشمانت با احترام نگاه کنی با ابهت و با غرور ته مانده جوانیت را تا کنی و در چمدان بگذاری در را ببندی وبگویی خداحافظ بروی که بروی ... نسرین به...
اگر اهل حساب و کتاب هستید .... دلنوشته ای از نسرین بهجتی - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 2:22
اگر اهل حساب و کتاب هستیدبا آدمهایی که از مال دنیا فقط دل بزرگ دارند معامله نکنیدچون کم می آوریداین دسته از آدمها معجزه گر هستندمی توانند با جان و دل از یک دانه گندمشان به شما گندمزار ببخشند!می توانند با یک لبخند شیرین از یک شاخه انگورشانبه شما تاکستانی ببخشند که یک عمر گیج و مدهوششان شوی !آآنها با ...
شعری از نسرین بهجتی به زبان بلوچی و فارسی.... ناخدا کجایی - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 2:22
ناھدا کجائے؟من گوشتگ اَت کہ بے ترا شہ دریاءَ تُرس آںمن گوشتگ اَت دریایی سُھرکُپ منی کارءَ نئیتاگاں تو مَہ بئےناھدا… ناھدا… ناھدامنی بوجیگ بے ترا گِلءَ نِشتءُتو نیاتک ئے توری پہ سیل کُرتنءَتو نیاتک ئے ءُ نہ زانت ئےکہ ناھُدا بازاِنتبلئے منی بے گناہءُ پاکیں دلءَتو یکیں ناھدا اِت ئےکہ ھم کَنگ اِت ئے… ھم...
شعرها و دلنوشته های نسرین بهجتی به زبان بلوچی - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 2:22
آرامءَ پسیلءِ دروازگءَ ٹُکّ اِتءُ گوشت اوں ماس (اَمّاں)جان ترا چیزے پکار نہ اِنت. ماس شہ کلّگءَ زھگانی گندگءَ اتکگ اَت اے بری منی مھمان اَت .دلوں بےآرام اَت,پسیلءَ پاچ کرت اوں وتی ماس دیست کہ وتی اسپیتین ھورتوریں موداں رَندگءَ اَت من نرم کنوک آئیءِ سرءَ چَکّءَ ریتک… مودئِے وش وش رندگ بوت اَنت. منی م...
بعد از تو .... نسرین بهجتی مرداد 96 - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 2:50
بعد از تو سبزه هنوزهم سبز بوددریا هنوز آبیقناری ها همچنان می خواندندپرستوها کوچ می کردندبعد از تو آب از آب تکان نخورد بعد از تو اماهر چه چای نوشیدم سرد بود ! نسرین بهجتی
در من هزار زن است ... شعری از نسرین بهجتی مرداد 96 - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 2:50
در من هزار زن استدر من هانی وفادار به شیمریددر من مارال و زینت داستان کلیدردر من آهوخانم داستان علی محمد افغانیدر من سودابه داستان بامدادخمار در من هزار زن استدر من گاهی رزا منتظمی مارمالاد عشق می سازددر من هنوز دخترک جوانی هست که رقص آتش را دوست دارددر من زنی هست به شکل مادر که در سر بالایی زندگیبه
از جایی دیگه دلت هیچی نمیخواد ... دلنوشته ای از نسرین بهجتی - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 2:50
از جایی دیگه دلت هیچی نمیخواد ...نه ثروت نه شهرت نه جوانی نه عشق جدید نه آرزوی جدیداز جایی دیگه فقط دلت می خواد همه چیز همینطور که هست باقی بمونه ... نسرین بهجتی
من از تبار رستم دستانم ... نسرین بهجتی خرداد 96 - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 14:13
من از تبار یوز پلنگانماز تبار رستم دستاناز تبار آرشمن از تبار مردان بزرگمبا عطش می دوم با عطش می پرمبا عطش می تازمپس هرگز مرا از افتادن نترسانچون به نام ایرانغیر ممکن برای من ممکن است ! نسرین بهجتی
23 خرداد ... نوشته ای از نسرین بهجتی 23 خرداد 96 - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 14:13
از دخترم می پرسم امروز چندم است میگوید درست 23 خرداد 1396...از طرز نگاهم می فهمد امروز روز خاصی برای من است ...زیر لب غرولند میکنم کمی آه می کشم نگو نه رامش را سه بار پشت سرهم گوش می دهم و از پسرم می خواهم مرا به بازار روز ببرد ... پسرم می داند من آنجا آرام می شوم در غرفه سبزیجات مثل دیوانه ها دستور
دوستی کردن با آدمهای مهربان و بزرگ لیاقت می خواهد ... دلنوشته ای از نسرین بهجتی خرداد 96 - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 14:13
دوستی کردن با آدمهای مهربان و بزرگ لیاقت می خواهدهرگز نگذارید این دسته از آدمها که خوب بودن برای آنها عادت شدهدر مقابل خوبی های یک طرفه شان به شما احساس حماقت کنندآنها شاید نتوانند خودشان را عوض کنندولی می توانند جایگاه دوستان نالایقشان را عوض کنند ! ((نسرین بهجتی))
طرز نگاه ... دل نوشته ای از نسرین بهجتی خرداد 96 - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 14:13
وقتی طرز نگاهت را به نامهربانان عوض کنی بجای اینکه از دست آنها عصبانی باشی برای آنها دل خواهی سوزاند! نسرین بهجتی پسند نظراشتراکگذاری
همیشه چیزی را از دست می دهی که از داشتنش مطمئنی نوشته ای بخاطر فاجعه مرگ معدنچیان استان گلستان 14 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 9:27
همسرمعدنچی من هر روز وقت بدرقه به من می گفت رفتن یک معدنچی دست خودمش هست بازگشتنش دست خدا ... اینقدر خودت را به من وابسته نکن و من همیشه پاسخم این بود من به داشتن تو مطمئن هستم تو به سلامت به خانه باز خواهی گشت دیروز وقت رفتن دست مرا در دستهای نجیب وزحمتکش وتکه تکه شده اش گرفت وبه چشمهای من غریبانه
نوشته ای بخاطر فاجعه مرگ معدنچیان استان گلستان 14 اردیبهشت 96 نسرین بهجتی - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 9:27
همسرمعدنچی من هر روز وقت بدرقه به من می گفت رفتن یک معدنچی دست خودمش هست بازگشتنش دست خدا ... اینقدر خودت را به من وابسته نکن و من همیشه پاسخم این بود من به داشتن تو مطمئن هستم تو به سلامت به خانه باز خواهی گشت دیروز وقت رفتن دست مرا در دستهای نجیب وزحمتکش وتکه تکه شده اش گرفت وبه چشمهای من غریبانه
ریزش معدن گلستان ... به مادرم گفتم ... در همدردی با مادران به سوگ نشسته ... نسرین بهجتی - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 9:27
به مادرم گفتم اینهمه بی تابی نکنمن با همین پیراهن سپید یک صبح دلتنگی دوباره باز خواهم گشت و با خودم بوی نان خواهم آوردممثل همان روزی که به معدن رفتم و یادم رفت که به خانه بازگردم درست مثل همان روز بساط صبحانه را بچین و دوباره چای مرا با وعده های سبز صبحگاهیت شیرین کن از عروس نیامده ام لیلا بگواز شب
زن شکست ناپذیر ... دلنوشته ای از نسرین بهجتی اردیبهشت 96 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 9:27
زنی که قادر است با صدای کفتر چاهی و قورباغه ها به وجد بیایدزنی که با یک استکان چایی تازه دمش می تواند حال همه افراد خانواده را خوب کند زنی که می تواند مولانا گوش کند و خیاطی کندزنی که می تواند با خدا گپ بزند و قهوه بنوشد زنی که میتواند آنقدر ترانه بوی باران را بخواند که گندمزار گیسوانش بوی باران بگی
شبهای فرح زاد نوشته ای از نسرین بهجتی اردیبهشت 96 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 9:27
دیشب در فرحزاد با چشم خودم دیدم که شنگول و منگولها حتی حبه انگورها ناز آقا گرگها را می کشند شاید به قیمت یک قلیان با طعم خشخاش بر لبهای کبود جوانشان تمام امروز سرم پُر بود از دیدن تصویر گرگهایی در لباس میش که ماشین آخرین مدلشان نقاب شده بودتا با ترانه های ساسی مانکن صدای قمر و بنان را خاموش شیار ز
ایستگاه آخر زندگی دلنوشته ای از نسرین بهجتی اردیبهشت 96 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 9:27
کسی که در ایستگاه آخر زندگی لبخند زنان از قطار پیاده می شود همان کسی است که می داند چقدر خوب از لحظات کوچک و بی تکرار زندگیش لذت برده است ! نسرین بهجتی
از جایی دیگر ... دلنوشته ای از نسرین بهجتی اردیبهشت 96 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 9:27
از جایی به بعد آدمهای خطاکارو خیانتکار بجای اینکه شرمنده بشوند وقیح تر می شوند از جایی به بعد پنجره اندک امید را می بندی یک سیلی به گوشت می زنی یک چای دم میکنیاستکانت را به استکان خدا می زنی خودت را از قید هر چه باید و نباید رها می کنی نفس عمیق می کشی و به زندگی سلام دو باره می دهی از جایی به بعد می...

برچسب‌های مرتبط

دلنوشته های جدید | دلنوشته های جدید 95 | دلنوشته های جدید عاشقانه | دلنوشته های جدید و زیبا | دلنوشته های جدید علی ضیا | دلنوشته های جدید غمگین | دلنوشته های جدیدشهرزاد | دلنوشته های جدید میلاد تهرانی | دلنوشته های جدید و قشنگ | دلنوشته های جدید 94