مادر بزرگ ... نویسنده نسرین بهجتی پاییز 96 - تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 2:46
مادربزرگ وقتی کودک بودم و با سر درون حوض خانه دلگشا مادر بزرگ می افتادم مادربزرگ با ملایمت دستش را از روی ایوان برایم تکان می داد بزرگ می شوی یادت می رودوقتی بزرگتر شدم و برلبه حوض نشستم شعر خواندم و آه کشیدم مادر بزرگ با ملاحت و آرامش از روی ایوان یک بوسه برایم پرتاب می کرد و به من می گفت زخمت جوش ...
خوشبختی گاهی ... نوشته ای از نسرین بهجتی آذر 96 - تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 14:09
خوشبختی گاهی یعنی اینکه تنورخانه ات دلش گرم باشد و پشت پنجره برف ببارد آرام آرام و تو دلت نخواهد هیچ چیز در زندگی تو عوض بشود ! نسرین بهجتیبه صفحه اینستاگرام نسرین بهجتی خوش آمدیدNASRINBEHJATI
یلدا دلنوشته ای از نسرین بهجتی 96 - تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 14:09
برنو را از روی شانه های خشمگین شعرهای من بردار به نام زندگی... به نام شب خوش یلدا ... به حُرمت کلام صله رحم تا اطلاع ثانوی جنگ تعطیل است ! نسرین بهجتی
یک داستان کوتاه از نسرین بهجتی آذر 96 .....حمام عمومی و فیلم سنگام - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:14
یک داستان کوتاه از نسرین بهجتی آذر 96 .....حمام عمومی و فیلم سنگام از وقتی که من و آبجی هایم به مادرمان اعتراض کردیم که عزیز کرده بابا جان برادر کوچکمان اجازه ندارد با ما دخترها حمام بیاید حمام خانگی ما عملا تعطیل شدو ما هفته ای یکبار مثل جوجه اردک پشت سر مادرمان ردیف می شدیم و به حمام عمومی رفتیمبه...
شب یلدا و اتفاق خوب ... نوشته ای از نسرین بهجتی - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:14
در بدترین شرایط زندگی بخاطر داشته باشهمانطور که گاهی نمی توان جلوی آمدن اتفاق بد را گرفتهمانطور هم نمیتوان جلوی اتفاق خوب را گرفتدرست مثل رنگین کمان پس از بارش بارانهای تٍُنددرست مثل بهار یا شب خوش یلدا که هیچ قدرتی نمی تواند جلوی آمدنش را بگیرد اتفاق خوب هم خواهد آمد نسرین بهجتی به صفحه اینستاگرام ...
پاییز و مادر بزرگ داستانکی از نسرین بهجتی آبان 96 صفحه به من بگو - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 23:29
پاییز از نظرمن زمانی شروع می شد که مادر بزرگ پشتی و قالیچه های روی ایوان را جمع می کرد یک آش گشنیز و شلغم خوش عطر را روی چراغ سه فتیله ایش می گذاشت مشتی دوست داشتنش را در کاسه می ریخت و رویش گلپر می ریخت و جلوی رویم می گذاشت پاییز از نظر من زمانی شروع می شد که مادر بزرگ مرا کنارش می نشاند و صندوقچه ...
آشپزی با نسرین بهجتی طرز تهیه مربا نارنج درسته آبان 96 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 23:29
مواد لازم 8عدد نارنج درسته ... 2 کیلو شکر ... یک لیوان آب نارنج ... 4 لیوان طرز تهیهنارنج ها را شسته و پوست آنها را با رنده ریز یك لایه نازك برمی داریم و یا با یک سنگ شبیه سنگ پا روی نارنجها را می کشیم سپس سر هر كدام از آنها را به اندازه یك ریالی بر می داریم و داخل آنها را با ته قاشق چایخوری یا قلاب...
آشپزی با نسرین بهجتی طرز تهیه مربا به ... آبان 96 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 23:29
دوستان نازنین علاقه مند به آشپزی ... این روزها فصل تهیه مربا به است اگر می خواهید مربای خوش رنگ و بی نظیری بپزید و این میوه خوش عطر زرد رنگ را رنگ قرمز در بیاورید چند نکته مهم را باید رعایت کنید ...1 ...قابلمه شما حتی المقدور مس سفید باشد یا از قابلمه لعابی استفاده کنید .2 ...شکر برابر وزن به باشد 3...
آشپزی با نسرین بهجتی طرز تهیه مربا زرشک تازه آبان 96 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 23:29
مربای زرشک تازه (نسرین بهجتی)این روزها در ایران عزیز فصل زرشک تازه استاگر می خواهید یک مربای تک منحصر بفرد روی میز صبحانه شما باشدحتما پخت این مربا را تجربه کنید.نیم کیلو زرشک را از ساقه های پر از خار جدا کنید و با آب سرد بشویید . سپس یک کیلو شکر را با یک لیوان گلاب و 5 عدد هل روی شعله ملایم قوام بی...
زلزله کرمانشاه دخترم مرا ببخش .. صفحه به من بگو ...نوشته نسرین بهجتی آبان 96 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 23:29
دخترم مرا ببخش که عروسکهای محبوبت را دیر خریدم ....خدا می داند یشت ماشین بافتنی چند هزار رج شب و روز برای مردم سر پل ذهاب ژاکت بافتم تا پیش قسط این چهار دیواری بی مهری را بدهم دیشب وقتی موفق شدم از ته مانده پس اندازمان آقاخرسه و آقا کلاغه و شنگول خانم عروسکهای محبوبت را یکجا با هم بخرم از خوشحالی با...
شب یلدا در کرمانشاه زود آمد ... سروده نسرین بهجتی 2 آذر 96 - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 23:29
صدای لودر که آمد پدرم آن بالا مُردخودم از آن روزنه کوچک او را دیدم پدر مُرده من فریاد زد نه ... نه ... نمی گذارم من صدای نفس های دخترم را می شنوم من سوسو زدن یک ستاره را در زیر آوار می بینم صدای لودر که آمد پدرم آن بالا مُرد زیر آوار شیرین گیسوان خاکی مرا ناز می کرد گلویم از وحشت تنهایی می سوخت فرها...
زلزله کرمانشاه بابا بزرگ داستان کوتاهی از نسرین بهجتی در صفحه به من بگو - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 0:50
حالا می فهمم بابا بزرگ چه مُرده خوشبختی بود قبر داشت شب هفت داشت چهلم داشت روز خاکسپاری بابا بزرگ مادرم با زنان فامیل دور هم نشستند هسته خرماها را درمی آوردند وبجایش مغز گردومی گذاشتند من کنارشان نشسته بودم برای مادرم که بی پدر شده بود غصه می خوردم
ویرانه های مسکن مهر .. نسرین بهجتی آبان 96 - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 0:50
امشب تمام کاشی های آشپزخانه ام را برق می اندازمو میز صبحانه فردا را مفصل تر ازهمیشه می چینمامشب تمام اعضای خانواده ام را دل سیری می بوسمامشب با تمام شبها فرق داردچون آنقدر خودخواهمکه نمی خواهم حتی یک لحظه جای خواهریدر ویرانه های مسکن مهر در قصر ش
یک داستان پُر مخاطب از نسرین بهجتی در صفجه به من بگو مادران اجازه ندارند بمیرند - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 0:50
مادرم دو هفته ای بود که مهمان من بودیک روز وقت صبحانه به او گفتم مادر لطفا اینهمه آه نکشصدای آهت از سالن خانه تا آشپزخانه می آید فرزندانم ناراحت می شوندمادرم استکان چای اش را پس زد به چشمان من نگاه کرد و گفتطفلک دخترک من .... آه من فقط بخاطر این است
آدمهای نامهربان ... نوشته ای از نسرین بهجتی مهر 96 - تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 12:23
برای به ستوه آوردن آدمهای نامهربانی که همیشه یک مشت نمک برای زخمهای شما در نیش زبانشان دارند بهترین راه این است که زخمتان را پنهان کنید و وانمود کنید چقدر حالتان خوب است نسرین بهجتی
وجدان آسوده .. دلنوشته ای از نسرین بهجتی مهر 96 - تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 12:23
زیباترین تمجید را از وجدانم می شنیدم وقتی که هر شب آسوده سرم را در بستر می گذاشتم و وجدانم می گفت درسترین کار را انجام دادی نسرین بهجتی
جاده شمال و پاییز جدیدترین شعر پر مخاطب نسرین بهجتی در صفحه به من بگو ... مهر 96 - تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 12:23
من هنوز هم ,وقتی که پاییز می شود تو را یواشکی دوست دارم انگور بی دانه و خرمالوی های رسیده را بر شاخه های تکیده پاییز هنوز هم بخاطر تو دوست دارم جاده هراز و دست تکان دادن زنان کولی گردو فروش را بخاطر خنده هایت دوست دارم بوی شمال وعطر شالیزار را
شعری به زبان بلوچی از نسرین بهجتی ... رنگین کمان - تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 1:31
ﺗﺎﮞ ﮔﻮﮞ ﺗﺮﺍ ﮬَﻮﺭﺀِ ﮔﺎﻟﻮﺍﺭﺀَ ﮔﭗ ﺑﮧ ﺟﻨﺎﮞ ﮐﻤﻮ ﺍﻭﭘﺎﺭ ﮐﻦ ﮔﺮﻧﺪﺀُ ﮔﺮﻭﮎﺀَ ﭘﺪ ﺩْﺭﯾﻦّ ﮬﻢ ﻣﻨﯽ ﺁﺳﺘﻮنکءَ مان اِنت نسرین بهجتی تا با تو به لهجه باران حرف بزنمکمی طاقت بیاوربعد از رعد و برقرنگین کمان هم در آستین دارم ! نسرین بهجتی
مصاحبه اختصاصی با نسرین بهجتی ماهنامه بانوک امروز 4 شهریور 1396 منتشر شد - تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 1:31
مصاحبه اختصاصی با نسرین بهجتی ماهنامه بانوک امروز 4 شهریور 1396 منتشر شد مصاحبه اختصاصی با نسرین بهجتی ماهنامه بانوک امروز 4 شهریور 1396 منتشر شد پسند نظر دادناشتراکگذاری
آقاجان داستان کوتاه پُر مخاطبی از نسرین بهجتی صفحه به من بگو - تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 1:31
از غیبت افراد خانواده استفاده کردم و تقریبا می شود گفت آقاجان پدر شوهر پیرم را دزدیدم ... تلفنی با او قرار گذاشتم و تاکید کردم تا نهار هیچ چیز نخورد چون می خواهم او را به شیکترین رستوران تهران دعوت کنم آقاجان لباس آراسته ای پوشیده بود و دم در خانه قدم می زد صورتش می خندید و هیجان زده بود وقتی رستورا...

برچسب‌های مرتبط

دلنوشته های جدید | دلنوشته های جدید 95 | دلنوشته های جدید عاشقانه | دلنوشته های جدید و زیبا | دلنوشته های جدید علی ضیا | دلنوشته های جدید غمگین | دلنوشته های جدیدشهرزاد | دلنوشته های جدید میلاد تهرانی | دلنوشته های جدید و قشنگ | دلنوشته های جدید 94